مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
633
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> به سوى حق باز مىگشتى وبا أهل حق به انصاف رفتار مىكردى ، براي روزى كه نيازمند كردار خودت خواهى بود ودر گودال قبرت با گناهانى كه از تو سر زده است تنها به سر خواهى برد ، راه نجاتي داشتى . با اين كه تو نيز همچنان كه ما شنيدهايم ، شنيدهاى وهمچنان كه ما ديدهايم ، ديدهاى ؛ ولى با اينهمه ، آنچه شنيدهاى وديدهاى ، تو را از كارى كه مىكنى ، باز نمىدارد . خدا را ! خدا را به فكر خود باش كه هر آن كس كه ديگرى را ( از كارى كه مىكند ) ترساند ، راه عذر را بر أو بسته است . » سپس مقداد بن اسود كه خدايش رحمت كند ، به پا خاست وگفت : « اى أبا بكر ! به جاى خودت بنشين ووجبت را با فاصلهء ميان ابهام وسبابه بسنج ودر خانهء خود بنشين وبر گناه خود گريه كن كه اين كار در زندگى ومرگت براي تو سالمتر است واين كار خلافت را به جايى كه خداى عز وجل وپيغمبرش قرار داده است ، باز گردان . به دنيا دل مبند ومردم أحمق وپست دنيا تو را نفريبند كه به همين زودى دنيايت نابود مىشود وسپس به نزد پروردگارت مىروى وبر كارى كه كردهاى ، پاداشت مىدهد . تو خود مىدانى كه اين كار مخصوص على است وأو است كه پس از پيغمبر صاحب خلافت است . اگر نصيحت مرا بپذيرى ، من حق نصيحت به جا آوردم . » سپس بريدهء اسلمى به پا خاست وگفت : « اى أبا بكر ! فراموش كردهاى يا خود را به فراموشى زدهاى ؟ يا نفست با تو از راه نيرنگ درآمده است ؟ به ياد ندارى كه رسول خدا ما را دستور فرمود وما به على به عنوان أمير المؤمنين ، سلام داديم ؟ اين زماني بود كه پيغمبر ما در ميان ما بود . حال از پروردگارت بترس وخودت را درياب ، پيش از آنكه نتوانىاش دريابى وجان خود را از گرداب هلاكت بيرون آر ، پيش از آنكه هلاك شود . دست از اين كار بردار وبه آن كس كه از تو سزاوارتر است ، واگذار كن وبيش از اين در راه گمراهى خود گام برمدار وتا مىتوانى باز گردى ، باز گرد كه من پند خود را به تو دادم واز آنچه در نزدم بود ، از تو دريغ نداشتم . اگر بپذيرى ، توفيق شامل حالت مىشود وراه رستگارى را پيمودهاى . » سپس عبداللَّه بن مسعود به پا خاست وگفت : « اى گروه خاندان قريش ! شما مىدانيد ونيكان شما هم مىدانند كه خاندان پيغمبر شما به رسولخدا از شما نزديكترند . اگر شما اينكار خلافت را به بهانهء خويشاوندى با پيغمبر مدعى هستيد ومىگوييد كه ما پيش از ديگران به پيغمبر گرويديم ، خاندان پيغمبر شما كه به رسول خدا نزديكتر وپيش از شما به أو گرويدهاند وعلي بن أبي طالب پس از پيغمبر شما صاحب اين كار است ، كارى را كه خداوند براي أو قرار داده است ، به دست أو بسپاريد وبه آيين عقبماندهء خود برنگرديد كه زيانكارانه باز خواهيد گشت . » سپس عمار بن ياسر به پا خاست وگفت : « اى أبا بكر ! حقي را كه خداوند براي ديگرى قرار داده است ، به خودت اختصاص مده ونخستين كس مباش كه با رسول خدا دربارهء خانوادهاش مخالفت كند وعصيان بورزد وحق را به اهلش باز گردان تا پشتت از بار سبكتر وگناهت را كمتر كنى ورسول خدا را ملاقاة كنى ؛ در حالي كه از تو راضى باشد وسپس گزارش كار خود را به پيشگاه خداى رحمان ببرى وخداوند به حساب كارت رسيدگى فرمايد واز آنچه كردهاى ، بپرسد . سپس خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين به پا خاست وگفت : « اى أبا بكر ! مگر نمىدانى كه رسولخدا گواهى